عزيز دولت آبادى
568
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )
آقاى گلچين معانى شرح حال او را در نشريهء دانشكدهء ادبيات تبريز نوشته و نسخهء نورانى وصال را كه در جمادى الثانى سنه 1078 به قلم محمد رفيع ولد مرحوم آقاسى بيگ تحرير يافته . و نسخهء مورخ جمادى الاولى سنهء 1269 را كه پس از مقابله با نسخهء نورانى وصال و تصحيح و تكميل به دو هزار بيت رسيده معرفى نموده و 10 غزل و 4 رباعى او را در همان نشريه به چاپ رسانيدهاند در نسخههاى خطى ( دفتر 6 ، ص 76 ) نيز جزو كتابهاى مرحوم عبد الحسين بيات بدين نسخه اشاره رفته است . آغاز ديوان : هوس بر خاك مىريزد بهار گلشن دل را * هوا خاموش مىسازد چراغ روشن دل را انجام : دمى صد دوست را با خويش دشمن مىتوان كردن * ولى صدسال نتوان دشمنى را مهربان كردن نمونهيى از اشعار اوست : بكوى او كه نه دامست و نه كمند آنجا * بهركه مىنگرم گشته پايبند آنجا هزار قافلهء شوق در سفر دارم * بواديى كه غبارى نشد بلند آنجا در طلب زن و اميدوار احسان باش * كه هرچه مطلب دلهاست مىدهند آنجا كسى بكعبهء كوى توام دليل نگشت * گرفت دست مرا طالع و فكند آنجا به راه كوى تو شوقم ز پاى ننشيند * مگر دمى كه غبارى شود بلند آنجا ميان ما و تو صحبت به مجلسى گرمست * كه مىرمند ز هم آتش و سپند آنجا * * * اگر گداى توام ، با كم از گدايى نيست * گداى دوست شدن ننگ بينوايى نيست من و ارادهء پابوس تو ؟ محالست اين * بر آستان تو ياراى جبههسايى نيست مگر ز خون دلم ناخنى كنى رنگين * و گرنه از تو اميد گرهگشايى نيست هزار شعلهء جانسوز در دلست و يكى * جگرگدازتر از آتش جدايى نيست بگلشنى سروكارست عندليب مرا * كه در ميان دو گل رنگ آشنايى نيست پيش از آنروز كه جان را به بدن بخشيدند * نور معنى به دل روشن من بخشيدند مرهمى داشت جراحتكدهء دل در كار * نمك خنده به آن غنچه دهن بخشيدند